تبليغاتX
ایران باستان

         فرا رسیدن تاسوعا وعاشورای حسینی

                                        بر همه شیعیان دنیا تسلیت باد

مناسب دیدم جمله ای از دکتر شریعتی رو اینجا نقل کنم که هربار خوندنش منو تحت تاثیر قرار میده:

" امام حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را به ما نشان دادند وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند!

درعجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم وستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست!"

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1388/10/05 و ساعت 10 |

 

یلدا بر تمام آریاییان فرخنده باد

 

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1388/09/30 و ساعت 22 |
صناعت در پارس رواج و رونقي نداشت؛ پارسیھا بھ آن خشنود بودند كھ اقوام خاور نزدیك بھ حرفھ ھا و صناعات دستي بپردازند و ساختھ ھاي دست خودرا، ھمراه باج و خراج، براي ایشان بفرستند. در كارھاي حمل ونقل ابتكاري فراوانتر از كارھاي صنعتي داشتند؛ مھندسان پارسي بھ فرمان داریوش اول، شاھراھھایي ساختند كھ پایتختھا را بھ یكدیگر مربوط مي كرد. درازي یكي از این راھھا، كھ از شوش تا ساردیس امتداد داشت، دو ھزار و چھارصد كیلومتربود، طول راھھا را با فرسخ اندازه مي گرفتند.

در پایان ھر چھار فرسخ منزلگاه شاھي ومھمانخانھ ھاي با شكوه وجود داشت، و راھھا ھمھ از جاھاي امن و آباد مي گذشت.در ھر منزل اسبھاي تازه نفس آماده بود تا برید (چاپار) بي معطلي بھ راه خود ادامھ دھد؛ بھ ھمین جھت بود كھ برید شاھي فاصلة شوش تا ساردیس را درمدتي كمتر از یك ھفتھ می پیمود، در صورتي كھ مسافران عادي آن زمان این فاصلھ را نود روزه مي پیمودند.

از نھرھاي بزرگ با كرجي عبور مي كردند، ولي مھندسان پارسي توانایي آن را داشتند كھ درموقع حاجت بر رودخانة فرات یا برتنگة داردانل پلھاي محكمي بزنند تا صدھا فیل ترسناك با ایمني از روي آنھا عبور كنند. در آن زمان راه دیگري نیز بود كھ از كوھھاي افغانستان مي گذشت و پارس را بھ ھندوستان مي پیوست؛ ھمة این راھھا سبب آن شده بود كھ شھر شوش انبار میان راه ثروت عظیم خاور زمین باشد؛ این ثروت، در آن زمان دور نیز، بھ اندازه اي فراوان بود كھ عقل بسختي آن را باور مي كند. اساس ساختمان این راھھا آن بود كھ براي ھدفھاي جنگي و دولتي بھ كار رود و تسلط حكومت مركزي و جریان اداري كارھا را تسھیل كند، ولي در عین حال سبب آن شد كھ كار بازرگاني و حمل و نقل كالاھا نیز آسان شود و عادات و افكار از ناحیھ اي بھ ناحیة دیگر انتقال یابد؛ در ضمن،خرافات متداول میان مردم، كھ گریزي از آنھا در زندگي روزانھ نیست، از ھمین راه، بین اقوام مختلف مبادلھ مي شد. از جملھ باید گفت كھ فرشتگان و شیاطین بھ وسیلة ھمین راھھا از افسانھ ھاي پارسي بھ افسانھ ھاي یھودي و مسیحي راه یافت.

دریانوردي در میان پارسیان بھ آن درجھ كھ حمل و نقل خشكي بھ دست آن مردم ترقي پیدا كرده بود نرسید. پارسیان ناوگان مخصوص بھ خود نداشتند، بلكھ ناوگان فنیقي را یا بھ اجاره مي گرفتند یا با مصادره كردن، از آن در منظورھاي جنگي خویش استفاده مي كردند. داریوش اول ترعة بزرگي میان دریاي سرخ و رود نیل حفر كرد تا از این راه، بھ وسیلة رود نیل، خلیج فارس را با دریاي مدیترانھ اتصال دھد، ولي اھمال جانشینان وي سبب شد كھ این كار عظیم دستخوش ریگھاي روان شود و راه ارتباط قطع گردد. خشایارشا بھ قسمتي از نیروھاي دریایي خود فرمان داد كھ برگرد افریقا گردش کنند ولي این ناوگان پس ازعبوراز برابر"ستون های هرکول" و دور زدن قسمتی از آفریقا بي نتیجھ بازگشتند. كارھاي بازرگاني بیشتر در دست مردم غیرپارسي مانند بابلیان و فنیقیان و یھودیان بود، چون پارسیھا بازرگاني را كار پستي مي شمردند و بازار را كانون دروغ و فریب مي دانستند.

طبقات ثروتمند بھ این مي بالیدند كھ مي توانند بیشتر نیازمندیھاي خود را، از مزرعھ یا دكان، خود مستقیماً بھ خانھ بیاورند، بي آنكھ انگشتان خود را بھ پلیدي خرید و فروش آلوده كنند. در ابتداي كار،مزد و وام و سود سرمایھ را با كالا مي پرداختند، و بیشتر چھارپایان و دانھ بار بھ این منظور بھ كار مي رفت؛ بعدھا از لیدیا سكھ ھاي پول بھ پارس آمد، و داریوش سكة "دریک" را با سیم و زر ضرب کردو نقش خود را بر آن گذاشت.

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1388/09/30 و ساعت 5 |

 

درگذشت عالم گرانقدر آیت الله منتظری تسلیت باد

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 1388/09/29 و ساعت 15 |
پارسیان، در اثناي تاریخ دراز خود، بھ زبانھاي گوناگون سخن مي گفتھ اند. فارسي باستاني زبان دربار و بزرگان قوم در زمان داریوش اول بھ شمار مي رفت؛ این زبان با زبان سانسكریت پیوند بسیارنزدیكي دارد، و این خود، نشان مي دھد كھ آن دو زبان لھجھ ھایي از زباني قدیمیتر بود ه اند؛ این ھردو لھجھ از خویشان بسیار نزدیك زبان انگلیسي بھ شمار مي روند. از لغت فارس قدیم دو شاخة زند، یعني زبان زند اوستا، و شاخة پھلوي بیرون آمد؛ از ھمین شاخھ است كھ زبان فارسي كنوني برخاستھ است.

در آن ھنگام كھ پارسیان بھ كار خط نویسي پرداختند، براي نوشتن اسناد خود، خط میخي و الفباي ھجایي آرامي را بھ كار بردند. پارسیان ھجاھاي سنگین و دشوار بابلي را آسانتر كردند و عدد علامات الفبایي را از سیصد بھ سي و شش رسانیدند؛ این علامات رفتھ رفتھ، ازصورت مقاطع ھجایي بیرون آمد و شكل حروف الفباي میخي را بھ خود گرفت. ولي باید دانست كھ خط نویسي را پارسیان سرگرمي زنانھ مي پنداشتند، و كمتر دربند آن بودند كھ از عشق ورزي وجنگاوري و شكار دست بردارند و بھ كار نویسندگي اشتغال ورزند و اثري ادبي ایجاد كنند.

مرد عادي معمولا بیسواد، و بھ این بیسوادي خرسند بود و تمام كوشش خود را در كار كشت زمین مصروف مي داشت.کتاب مقدس "اوستا" كشاورزي را ستوده و آن را مھمترین و والاترین كار بشري دانستھ كھ خداي بزرگ اھورمزدا از آن بیش از كارھاي دیگر خشنود مي شود.

 قسمتي از اراضي ملك مردم بود، و خود بھ كشاورزي در آن مي پرداختند؛ گاھي این خرده مالكان جمعیتھاي تعاوني كشاورزي متشكل از چند خانوار تشكیل مي دادند و بھ صورت دستھ جمعي بھ كاشتن زمینھاي وسیع مي پرداختند؛ قسمت دیگر از اراضي متعلق بھ اشراف و زمینداران بزرگ بود، كھ دھقانان، در برابر قستي از درآمد زمین، بھ كشت و زرع در آنھا مشغول بودند؛ قسمتي را نیز بندگان بیگانھ (كھ ھرگز درمیان آنان ایراني وجود نداشت) كشاورزي مي كردند.

 براي شخم كردن زمین، گاو آھن چوبي بھ كار مي بردند، كھ بھ آن نوك آھني بستھ بودند و با گاو كشیده مي شد. آب را از نقاط كوھستاني بھ وسیلة قنات بھ زمینھاي خود مي آوردند. محصول عمدة كشاورزي، كھ مھمترین مادة غذایي نیزمحسوب مي شد، گندم و جو بود، ولي مردم گوشت فراوان نیز مي خوردند و شراب زیاد مي نوشیدند.

كوروش بھ سربازان خود شراب مي داد. مباحثة جدي درامور سیاسي آنگاه در مجامع پارسیھا صورت مي گرفت كھ اھل مجلس مست باشند، چیزي كھ بود، بامداد روز بعد، در نقشھ ھاي طرح شده تجدید نظر مي كردند. یكي از نوشابھ ھاي ایرانیان قدیم مشروبي بود بھ نام ھومھ كھ آن را بھ عنوان قربانی طرف توجھ بھ خدایان تقدیم مي كردند، و چنان گمان داشتند كھ ھر كس از آن بنوشد، بھ جاي روشن شدن آتش خشم و انگیختگي، تقوا و عدالت در او بیدار مي شود.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 1388/09/15 و ساعت 1 |

  نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم بین المللی به عنوان یک روز جهانی

برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل امضا نمایید

http://www.petitiononline.com/Norouz

برای دیگران هم ارسال فرمایید.


+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 1388/08/24 و ساعت 1 |
دولت شاھنشاھي پارس، كھ در زمان داریوش بھ منتھا درجة بزرگي خود رسیده بود، شامل بیست ایالت مي شد و مصر، فلسطین، سوریھ، فنیقیھ، لیدیا، فریگیا، یونیا، كاپادوكیا، كیلیكیا، ارمنستان، آشور، قفقاز، بابل، ماد، پارس، آنچھ امروز بھ نام افغانستان و بلوچستان معروف است، باختر رود سند در ھندوستان، سغدیانا، باكتریا، جایگاه ماساگتھا، و قبایل دیگري از آسیاي میانھ جزو این امپراطوري بزرگ بود.

پارسي كھ در آن روزگار بر چھل میلیون ساكنان این نواحي حكومت كرد ھمان ایراني نیست كھ  اكنون مي شناسیم، بلكھ ناحیة كوچكي در مجاورت خلیج فارس بود كھ در آن زمان بھ نام« پارس » خوانده مي شد و اكنون آن را « فارس » مي نامند. سرزمین پارس سراي بیابانھاي بیحاصل و كوھھاي فراوان بود؛ رودخانة فراوان نداشت و در معرض گرماي سوزان و سرماي كشنده بود و بھ ھمین جھت بود كھ درآمد زمین، بھ تنھایي، كفاف زندگي دو میلیون ساكنان آن را نمي كرد، و ناچار باید كسري را از راه بازرگاني و كشورگشایي تأمین كنند. مردم كوه نشین اصلي سرزمین پارس، مانند مادھا، از نژاد ھند و اروپایي، و شاید از جنوب روسیھ بھ این نواحي آمده بودند.

از زبان ودین قدیم ایشان آشكار مي شود كھ با آن دستھ از نژاد آرین كھ از افغانستان گذشتھ و طبقة حاكمھ را در سرزمین ھند تشكیل داده بودند نسبت نزدیكي داشتھ اند. داریوش اول خود را در نقش رستم چنین معرفي كرد:« پارسي، پسر پارسي، آریایي از نژاد آریایي ».

چنان بھ نظر مي رسد كھ پارسیان زیباترین ملتھاي خاور نزدیك در روزگارھاي باستاني بوده اند. تصاویري كھ در آثار تاریخي برجاي مانده نشان مي دھد كھ آن مردم میانھ بالا و نیرومند بوده و، بر اثر زندگي كردن در نقاط كوھستاني، سختي و صلابت داشتھ اند، ولي ثروت فراوان سبب لطافت طبع آنان بوده است؛ در سیماي ایشان آثار تقارن مطبوعي دیده مي شود، و مانند یونانیان بیني كشیده داشتھ اند، و در اندام و ھیئت ایشان آثار نجابت مشھود بوده است. غالب ایشان لباسھایي مانند لباسھاي مردم ماد بر تن مي كردند؛ بعدھا خود را بھ زیورآلات مادي نیز مي آراستند.

جز دو دست، بازگذاشتن ھر یك از قسمتھاي بدن را خلاف ادب مي شمردند، و بھ ھمین جھت سر تا پاي ایشان با سربند یا كلاه، یا پاپوش پوشیده بود. شلواري سھ پارچھ و پیراھني كتاني و دو لباس رو مي پوشیدند، كھ آستین آنھا دستھا را مي پوشانید، و كمربندي بر میان خود مي بستند. این گونھ لباس پوشیدن سبب آن بود كھ از گزند گرماي شدید تابستان و سرماي جانكاه زمستان در امان بمانند. امتیاز پادشاه در آن بود كھ شلوار قلاب دوزي شدة با نقش و نگار سرخ مي پوشید، و دكمھ ھاي كفش وي بھ رنگ زعفراني بود. اختلاف لباس زنان با مردان تنھا در آن بود كھ گریبان پیراھنشان شكافي داشت. مردان موي چھره را نمي ستردند و گیسوان را بلند فرو مي ھشتند؛ بعدھا بھ جاي آن گیسوان عاریھ رواج پیدا كرد.

چون در دوران شاھنشاھي ثروت مردم زیاد شد، زن و مرد بھ زیبایي ظاھر خود پرداختند؛ جھت آراستن صورت، غازه و روغن بھ كار مي بردند، و براي آنكھ درشتي چشم و درخشندگي آن را نشان دھند، سرمھ ھاي گوناگون استعمال مي كردند. بھ این ترتیب، در میان آنان طبقة خاصي بھ نام « آرایشگران » پیدا شد كھ كارشناس در ھنر آرایش بودند و كارشان تزیین ثروتمندان بود و یونانیان آنان را « كوسمتاي » مي نامیدند . پارسیان در ساختن مواد معطر مھارت فراوان داشتند، و پیشینیان چنان معتقد بودند كھ گردھا و عطرھاي آرایش را نخستین بار ھمین مردم اختراع كرده بودند. شاه ھمیشھ با جعبھ اي از مواد معطر براي جنگ بیرون مي رفت و، خواه پیروز مي شد، خواه شكست مي خورد، پس از ھر كارزار با روغنھاي خوشبو خود رامعطر مي ساخت.

+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه 1388/08/22 و ساعت 22 |
 

    روز جهانی کوروش بزرگ مبارک

 

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 1388/08/07 و ساعت 10 |

نخستين اشارة بھ اين قوم در كتيبه ھاي است كھ گزارش حملة شلمنصر سوم بھ سرزمين موسوم بھ پارسوا، در كوھھاي كردستان، (سال 837 ق م) بر آن ثبت شده؛ از اخبار چنان بر مي آيد كھ در اين ناحيھ بيست و ھفت امير و شاه، بر بيست و ھفت ولايت كم جمعيت، حكومت مي كرد ه اند؛ مردم اين ولايتھا را آمادھا يا مادھا مي ناميد ه اند. مادھا از نژاد ھند و اروپايي بھ شمار مي روند و محتمل است كھ در تاريخ ھزار سال قبل از ميلاد از كناره ھاي درياي خزر بھ آسياي باختري آمده باشند. در زند اوستا، كتاب مقدس پارسيان، يادي از اين زادگاه قديمي ميشود، و مانند بھشتي توصيف ميشود: سرزميني كھ آدمي جواني خود را در آن گذرانده، مانند خود ايام جواني زيباست، بھ شرط اينكھ شخص ناچار نباشد دوباره در آن سرزمين يا در آن ايام زندگي كند. چنان بھ نظر ميرسد كھ مادھا، در ضمن كو چ كردنھاي خود ، از بخارا و سمرقند گذشتھ، و از اين نواحي، رفتھ رفتھ، رو بھ جنوب سرازير شده و پس از رسيدن بھ پارس، در آن سكونت اختيار كرده بودند.

اين قوم، در كوھھايي كھ بھ عنوان جايگاه خود در ايران انتخاب كرده بودند، مس، آھن، سرب، سيم و زر، سنگ مرمر، و سنگھاي گرانبھا بدست آوردند. و چون قومي نيرومند بودند و زندگي ساده داشتند، بھ كشاورزي بر دشتھا و دامنة تپھ ھاي منزلگاه خود پرداختند و زندگي آسوده اي براي خويش فراھم ساختند.

در اكباتان (يعني محل تلاقي چند راه)، كھ در درة زيبايي قرار گرفتھ و آبي كھ از ذوب شدن برف كوھھا بھ دست مي آمد سبب حاصلخيزي آن بود، نخستين شاه ايشان ديااكو پايتخت اول خود را بنا نھاد و آن را با كاخي شاھانھ، كھ بر شھر مسلط بود و نزديك دو كيلومتر مربع وسعت داشت، آراست.

ديااكو از آنجا بھ قدرت رسيد كھ بھ عدالت اشتھار يافتھ بود؛ و چون بھ قدرتي كھ مي خواست رسيد، بھ استبداد و خودكامگي پرداخت. يكي از فرمانھاي وي آن بود كھ "ھيچ كس بھ حضور شاه بار داده نشود ، و مردم تنھا بھ وسيلة پيا م آوراني مطالب خود را بھ عرض او برسانند؛ ديگر آنكھ كسي حق خنديدن يا آب دھان بر زمين انداختن در برابر شاه را ندارد. ھدف وي از مقرر داشتن اين تشريفات براي شخص خود… آن بود كھ مردم ، كھ از ديدن وي محروم بودند، طبيعت او را از طبيعت خود جدا بدانند.

مردم قانع ماد، كھ زندگي طبيعي داشتند، با پيشوايي اين شاه نيرومند شدند؛ و بنا بر تأثير عادت و محيط زندگي خويش ، جنگ آزمودگي و تحمل بر سختيھاي جنگ پيدا كردند، و بھ صورت خطري درآمدند كھ پيوستھ دولت آشور را تھديد مي کرد.

دولت آشور بارھا بر سرزمين ماد حملھ  کرده هر بار چنان پنداشته بود که ماد چنان شکست خورده که دیگر یارای برابری با آن را ندارد، ولي بعدھا معلوم شده بود كھ مردم اين سرزمين از مبارزه براي بدست آوردن آزادي خستھ نمي شوند.

بزرگترين پادشاه ماد، ھووخشتره، توانست، با ويران كردن شھر نينوا، بھ اين كشمكشھا پايان بخشد.اين پيروزي، خود، محرك وي شد كھ لشكريانش را در آسياي باختري پيش براند و بھ درواز هھاي سارديس برسد؛ و اگر كسوفي واقع نمي شد، ھرگز از آنجا باز نمي گشت. دو پيشوا، كھ با يكديگر در حال جنگ بودند، ھر دو اين پيشامد آسماني را نذير آسماني پنداشتند و با يكديگر پيمان صلحي بستند،و براي استواري آن جرعه اي از خون يكديگر نوشيدند. ھووخشتره ، سال بعد از اين حادثھ، از دنيا رفت؛ اين پس از آن بود كھ در زمان پادشاھي خود كشور ماد را، از صورت ايالت تحت تصرف كشور ديگري، بھ صورت امپراطوري بزرگي درآورد كھ آشور و ماد و پارس را شامل بود. يك نسل پس از وي امپراطوري برچيده شد.

اين دولت مستعجل فرصتي پيدا نكرد كھ بتواند در بناي مدنيت سھم بزرگي داشتھ باشد؛ تنھا كاري كھ كرد آن بود كھ راه را براي فرھنگ و تمدن پارس باز و ھموار ساخت. پارسيھا زبان آريايي ، و الفباي سي و شش حرفي خود را از مردم ماد گرفتند، و ھمين مادھا سبب آن بودند كھ پارسيھا، بھ جاي لوح گلي، كاغذ پوستي و قلم براي نوشتن بھ كار بردند و بھ استعمال ستونھاي فراوان در ساختمان توجھ كردند. قانون اخلاقي پارسيھا – كھ در زمان صلح صميمانھ بھ كشاورزي بپردازند، و در جنگ متھور و بي باك باشند  و نيز مذھب زردشتي ايشان و اعتقاد بھ اھورمزدا و اھريمن و سازمان پدرشاھي، يا تسلط پدر در خانواده، و تعدد زوجات و مقداري قوانين ديگر پارس  همه ریشه مادی دارد.

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 1388/07/21 و ساعت 10 |

خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین و محترم‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین به عنوان نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی داشته و از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.

در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.

وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.

آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.

به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.

 مومن که تن به قیود زناشویی می‌دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می‌آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می‌گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله‌ای شایسته‌تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بی‌عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی‌بهره بوده‌اند.

زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.

 دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.

 ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.

حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.

خانواده از چنان بنیان محکمی برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن می‌بینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.

 نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده‌های بی‌اولاد صدق نمی‌کند. آوردن بچه‌ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می‌آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده‌ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه‌ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.

مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می‌گرفت، به منزله جرم و خیانت می‌شمرد. و این امر، از پیشرفت‌های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین‌های هم‌مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می‌بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می‌شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می‌توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه‌های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.

شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.

کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی‌ها نشان می‌دهد همان‌گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه‌ای بس کهن داشته است!

+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه 1388/06/13 و ساعت 23 |