تبليغاتX
ایران باستان
 

    روز جهانی کوروش بزرگ مبارک

 

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 1388/08/07 و ساعت 10 |

نخستين اشارة بھ اين قوم در كتيبه ھاي است كھ گزارش حملة شلمنصر سوم بھ سرزمين موسوم بھ پارسوا، در كوھھاي كردستان، (سال 837 ق م) بر آن ثبت شده؛ از اخبار چنان بر مي آيد كھ در اين ناحيھ بيست و ھفت امير و شاه، بر بيست و ھفت ولايت كم جمعيت، حكومت مي كرد ه اند؛ مردم اين ولايتھا را آمادھا يا مادھا مي ناميد ه اند. مادھا از نژاد ھند و اروپايي بھ شمار مي روند و محتمل است كھ در تاريخ ھزار سال قبل از ميلاد از كناره ھاي درياي خزر بھ آسياي باختري آمده باشند. در زند اوستا، كتاب مقدس پارسيان، يادي از اين زادگاه قديمي ميشود، و مانند بھشتي توصيف ميشود: سرزميني كھ آدمي جواني خود را در آن گذرانده، مانند خود ايام جواني زيباست، بھ شرط اينكھ شخص ناچار نباشد دوباره در آن سرزمين يا در آن ايام زندگي كند. چنان بھ نظر ميرسد كھ مادھا، در ضمن كو چ كردنھاي خود ، از بخارا و سمرقند گذشتھ، و از اين نواحي، رفتھ رفتھ، رو بھ جنوب سرازير شده و پس از رسيدن بھ پارس، در آن سكونت اختيار كرده بودند.

اين قوم، در كوھھايي كھ بھ عنوان جايگاه خود در ايران انتخاب كرده بودند، مس، آھن، سرب، سيم و زر، سنگ مرمر، و سنگھاي گرانبھا بدست آوردند. و چون قومي نيرومند بودند و زندگي ساده داشتند، بھ كشاورزي بر دشتھا و دامنة تپھ ھاي منزلگاه خود پرداختند و زندگي آسوده اي براي خويش فراھم ساختند.

در اكباتان (يعني محل تلاقي چند راه)، كھ در درة زيبايي قرار گرفتھ و آبي كھ از ذوب شدن برف كوھھا بھ دست مي آمد سبب حاصلخيزي آن بود، نخستين شاه ايشان ديااكو پايتخت اول خود را بنا نھاد و آن را با كاخي شاھانھ، كھ بر شھر مسلط بود و نزديك دو كيلومتر مربع وسعت داشت، آراست.

ديااكو از آنجا بھ قدرت رسيد كھ بھ عدالت اشتھار يافتھ بود؛ و چون بھ قدرتي كھ مي خواست رسيد، بھ استبداد و خودكامگي پرداخت. يكي از فرمانھاي وي آن بود كھ "ھيچ كس بھ حضور شاه بار داده نشود ، و مردم تنھا بھ وسيلة پيا م آوراني مطالب خود را بھ عرض او برسانند؛ ديگر آنكھ كسي حق خنديدن يا آب دھان بر زمين انداختن در برابر شاه را ندارد. ھدف وي از مقرر داشتن اين تشريفات براي شخص خود… آن بود كھ مردم ، كھ از ديدن وي محروم بودند، طبيعت او را از طبيعت خود جدا بدانند.

مردم قانع ماد، كھ زندگي طبيعي داشتند، با پيشوايي اين شاه نيرومند شدند؛ و بنا بر تأثير عادت و محيط زندگي خويش ، جنگ آزمودگي و تحمل بر سختيھاي جنگ پيدا كردند، و بھ صورت خطري درآمدند كھ پيوستھ دولت آشور را تھديد مي کرد.

دولت آشور بارھا بر سرزمين ماد حملھ  کرده هر بار چنان پنداشته بود که ماد چنان شکست خورده که دیگر یارای برابری با آن را ندارد، ولي بعدھا معلوم شده بود كھ مردم اين سرزمين از مبارزه براي بدست آوردن آزادي خستھ نمي شوند.

بزرگترين پادشاه ماد، ھووخشتره، توانست، با ويران كردن شھر نينوا، بھ اين كشمكشھا پايان بخشد.اين پيروزي، خود، محرك وي شد كھ لشكريانش را در آسياي باختري پيش براند و بھ درواز هھاي سارديس برسد؛ و اگر كسوفي واقع نمي شد، ھرگز از آنجا باز نمي گشت. دو پيشوا، كھ با يكديگر در حال جنگ بودند، ھر دو اين پيشامد آسماني را نذير آسماني پنداشتند و با يكديگر پيمان صلحي بستند،و براي استواري آن جرعه اي از خون يكديگر نوشيدند. ھووخشتره ، سال بعد از اين حادثھ، از دنيا رفت؛ اين پس از آن بود كھ در زمان پادشاھي خود كشور ماد را، از صورت ايالت تحت تصرف كشور ديگري، بھ صورت امپراطوري بزرگي درآورد كھ آشور و ماد و پارس را شامل بود. يك نسل پس از وي امپراطوري برچيده شد.

اين دولت مستعجل فرصتي پيدا نكرد كھ بتواند در بناي مدنيت سھم بزرگي داشتھ باشد؛ تنھا كاري كھ كرد آن بود كھ راه را براي فرھنگ و تمدن پارس باز و ھموار ساخت. پارسيھا زبان آريايي ، و الفباي سي و شش حرفي خود را از مردم ماد گرفتند، و ھمين مادھا سبب آن بودند كھ پارسيھا، بھ جاي لوح گلي، كاغذ پوستي و قلم براي نوشتن بھ كار بردند و بھ استعمال ستونھاي فراوان در ساختمان توجھ كردند. قانون اخلاقي پارسيھا – كھ در زمان صلح صميمانھ بھ كشاورزي بپردازند، و در جنگ متھور و بي باك باشند  و نيز مذھب زردشتي ايشان و اعتقاد بھ اھورمزدا و اھريمن و سازمان پدرشاھي، يا تسلط پدر در خانواده، و تعدد زوجات و مقداري قوانين ديگر پارس  همه ریشه مادی دارد.

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 1388/07/21 و ساعت 10 |

خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین و محترم‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین به عنوان نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی داشته و از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.

در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.

وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.

آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.

به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.

 مومن که تن به قیود زناشویی می‌دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می‌آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می‌گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله‌ای شایسته‌تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بی‌عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی‌بهره بوده‌اند.

زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.

 دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.

 ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.

حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.

خانواده از چنان بنیان محکمی برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن می‌بینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.

 نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده‌های بی‌اولاد صدق نمی‌کند. آوردن بچه‌ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می‌آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده‌ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه‌ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.

مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می‌گرفت، به منزله جرم و خیانت می‌شمرد. و این امر، از پیشرفت‌های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین‌های هم‌مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می‌بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می‌شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می‌توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه‌های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.

شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.

کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی‌ها نشان می‌دهد همان‌گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه‌ای بس کهن داشته است!

+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه 1388/06/13 و ساعت 23 |
1400 سال پيش يك پادشاه ساساني نخستين سخن فمنيستي را به زبان آورده است. تاريخچه فمنيسم در دنيا به بيش از 150 سال نمي‌رسد، اما «پوران‌دخت»، پادشاه ايراني دوره ساساني 1400 سال پيش اولين سخن «فمنيستي» ايراني را بيان كرد. «پادشاه چه زن باشد چه مرد بايد سرزمينش را نگاه دارد و با عدل و انصاف رفتار كند. »

پوران‌دخت در نامه‌اي كه به سپاهيانش نوشته بود جمله فمنيستي خود را بيان كرد و خود را در ليست اولين پيروان تساوي حقوق زن و مرد قرار داد.

پس از كشتن خسروپرويز به دست پسرش شيرويه در سال 628 م، شيرويه بيش از شش ماه حكومت نكرد و دختر بزرگ خسروپرويز پوران‌دخت به سلطنت نشست.

بر خلاف دوره حكومت هخامنشيان كه جنسيت اهميت زيادي نداشت، دوره حكومت ساسانيان دوره تفوق و برتري مرد بر زن بود. در دوران هخامنشيان، سرپرست كارگاه‌هاي تخت جمشيد، بيشتر زن بودند. عده‌اي از زنان دو برابر مردان حقوق مي‌گرفتند. اين زنان، مهندسان و طراحاني بودند كه بهترين و زيباترين هنرها را در تخت جمشيد آفريدند. حتي زنان در اين دوره جيره زايمان مي‌گرفتند. دوره ساساني كاملا متفاوت از دوره هخامنشيان بود. در امپراطوري ساساني، زن شخصيت حقوقي نداشت و فرد محسوب نمي‌شد. زن از هر نظر تحت سرپرستي «كتك ختاي» يا كدخداي خانواده بود. در چنين شرايطي پوران‌دخت در تيسفون تاج بر سر گذاشت و بدون توجه به جنسيت خود، قدرت را بار ديگر به خاندان از هم پاشيده ساساني بازگرداند.

البته هنگامي كه شيرويه و پسرش اردشير مردند، مردان و سران ساساني در مدائن، از ميان خاندان شاهي، هيچ مردي را نيافتند كه به تخت سلطنت بنشانند پس به ناچار دختر پرويز را به سلطنت نشاندند. شرايط آن زمان نشان مي‌دهد كه حتي كودكي براي پادشاهي باقي نمانده بود زيرا خاندان‌هاي حكومتگر به جان هم افتاده و كشت و كشتار بزرگي راه انداخته بودند.»

فردوسي هم در اشعار خود گفته است:

يكي دختري بود پوران بنام چون زن شاه شد كارها گشت خام

پوران‌دخت با تمام آشفتگي‌ها و طرز فكرهايي كه درباره زنان در آن زمان رواج داشت تصميم گرفت تا اوضاع كشور را سر و سامان دهد. نخست يك سال ماليات را بر مردم بخشيد. با هراكليوس، قيصر رم معاهده صلحي امضا كرد.

برگرداندن صليب مقدس حضرت عيسي به اورشليم يكي ديگر از اقدامات مهم او بود. به افتخار بازگرداندن اين صليب در بيت‌المقدس جشن باشكوهي گرفته شد. حتي فردوسي كه با به سلطنت نشستن زنان مخالف است مجبور شد در اشعارش به اقدامات او اشاره كند.

كسي را كه درويش باشد، ز گنج توانگر كنم، تا نماند به رنج

ز كشور كنم دور بدخواه را بر آيين شاهان كنم راه را

پوران‌دخت به معناي دختري با چهره گلگون، نخستين زن ايراني است كه به مقام سلطنت رسيد. دوران سلطنت او مصادف بود با اواخر خلافت ابوبكر و اوايل خلافت عمر.

در كتب او را زني عاقل، عادل و نيكو سيرت آورده‌اند كه چون شاه شد در ميان رعايا عدل را گسترش داد. وي زماني كه سپاهي براي جنگ با اعراب فرستاد در مداين بيمار شد و در همانجا درگذشت.

در دوران آشفتگي دربار ساساني او تنها حاكمي بود كه به مرگ طبيعي درگذشت. زمان حكومت او يك سال و چهار ماه بود. بسياري معتقدند كه اگر پوران‌دخت زمان ديگري به حكومت مي‌رسيد كفايت و لياقت بيشتري از خود نشان مي‌داد.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 1388/05/25 و ساعت 12 |

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین

به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.

الله اکبر

(محل امضای عمر)
خلیفه المسلمین
عمربن الخطاب

از: شاهنشاه ، شاه پارس، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.

به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی

به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله اکبر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!

شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!

مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.

زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!

مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟

تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم! روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.

خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کنیم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید!

شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته اید، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید ، با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نمایند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر  و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده!

آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.

(محل امضای یزدگرد سوم )
شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی

 

دوستان عزیزم قضاوت با خود شماست ! آیا به گفته برخی اسلام ما را در قله دانش ، تمدن و سیاست و اقتصاد جهانی قرار داد یا...!

در ضمن اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد.

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 1388/04/31 و ساعت 18 |

سلام به همه ؛ وبلاگ من یه وبلاگ تاریخیه و من فقط از تاریخ می نویسم اما وقایع امروز هم  یه روزی تاریخ میشه! شاید بد نباشه یه پیش دستی کنیم و از امروز حرفی بزنیم. شاید بدی تاریخ این باشه که یه جورایی با سیاست گره خورده ، البته تو روزگار امروز حرف زدن ازسیاست یعنی توهین به...!!(منظورم سیاستیه که به مذاق بعضیها خوش نمیاد!)

درسته که من از افتخارات ایرانیان در گذشته های دور می نویسم و ما بیش از 2500 سال قبل قوانین حقوق بشر رو داشته ایم. من هم به خودم می بالم که ایرانیم و از نسل کوروشم . ما ایرانیها باید هم به کوروش و امثال کوروش افتخار کنیم ... ولی بیایید واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم . آیا با اوضاع امروز ما ،ما باید افتخار کنیم؟! یا اینکه نه امروز ما مایه ننگ ماست و ما گذشته روهم زیرسوال بردیم؟!!!اگه اینو از بعضی از عالی جنابان بپرسی میگن: ایران بهترین و مستقل ترین کشور دنیاست!!!!

 کشورهای کوچک دنیا که تاریخ چندان درخشانی ندارند ، به همین دلیل سعی می کنند بهترین رفتار را داشته باشند ، اما ما به صرف اینکه 2500 سال قبل قوانین حقوق بشر در کشورمون حاکم بوده ، هر چه می خواهیم می کنیم و هر چه می خواهیم می گوییم و در آخر خود را برتر از همه می شماریم!!! به راستی تا کی می خواهیم به گذشته ای دل خوش کنیم که با حال ما زمین تا آسمان متفاوت است؟ تا کی به حرف هایی افتخار کنیم که جایی در عمل امروزمان ندارند؟ آیا این چنین نیست که ما با رفتار امروزمان گذشته ی پرافتخارخود را بی اعتبار کرده ایم؟! تا حدی که بیگانگان اجازه ی هرگونه توهینی را به ما میدهند!مانند ساخت فیلمی همچون 300 ؛ فیلمی که کل تاریخ ایران رو زیر سوال برد و ایرانیان رو وحشی ترین آدمای روی زمین جلوه داد! تا حالا شده از خودتون بپرسین  چرا این فیلمها رو مثلا چهل سال پیش نمی ساختن و امروزه میسازن؟! من که با مشاهده حوادث اخیرجوابمو گرفتم و فهمیدم که واقعا هیچی از کوروش و حقوق بشر تو وجود ما نیست و تنها چیزی که هست خوی وحشی گری و خونخواری اعراب زمان جاهلیته! رفتارهایی که حتی کسی با حیوانات نمیکنه! اسلام که میگه حتی با حیوانات هم مهربون باشیم!! علی (ع) مشروعیت حکومتشو از مردم میگرفت و با مردم بیعت میکرد و حکومتشو زمینی میدونست نه آسمونی !البته باید دشمنان ملت ایران رو فراموش نکنیم!!! بله دشمنان ملت ایران!! این روزا که دیگه هرکی هرکاری دلش میخواد میکنه و از ملت بدبخت ایران مایه میزاره!!!!هر اتفاق ناخوشایندی که میفته توطئه دشمنه و نه چیز دیگه! اگه یه وقت فکر دیگه ای کنین حتما سنگ میشینا!!! به هر حال باید خدا رو شکر کنیم که این دشمنو برای ما آفرید مگرنه ما کی رو مقصر میکردیم؟!!!

کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است ... صد ننگ به ما که روح تو بی تاب است .

 

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 1388/04/23 و ساعت 10 |

جشن‌های 2500 ساله‌ی محمدرضاشاه پهلوی،علاوه بر اینکه باعث می شد سالانه 250 میلیون دلار سرمایه‌های ملی این ملت بر باد رود خیانت به دو نماد باستانی ایران‌زمین محسوب می‌شوند. نمادهایی که برای ما ایرانیان، یادآور تمدن موحدانه، دینی و اخلاقی 2500 ساله هستند. خیانت نخست این بود که مردی به فساد و کوته‌فکری محمدرضا، خود را با کوروش کبیر مقایسه می‌کرد و این جشنها را برپا می‌ساخت تا به نوعی خود را در کنار او قرار دهد. این حرکت سفیهانه، ضمن بدبین کردن مردم نسبت به شخصی همانند کوروش، ارزش آن مرد تاریخی را نیز بسیار خدشه‌دار می‌کرد. خیانت دوم، استفاده از مکانی به نام تخت جمشید بود که بیش از یک بنای باستانی و پادشاهی، یک بنای توحیدی محسوب می‌شود و در درجه‌ی نخست، ساخته شد تا پس از ستایش یزدان پاک، به سپاسگزاری از شاه در آن بپردازند. با عبور از گذشته به امروز که می رسیم ، حداقل وظیفه ما نگهداری صحیح از این آثار ارزشمند است. آثاری که تنها متعلق به این سرزمین نیست ، بلکه همه ما باید در قبال آن در صحنه جهانی پاسخگو باشیم. ولی آیا ما وظایف خودمان را بدرستی انجام می دهیم ؟!! 

تخت جمشید پیش از اینکه بنا و محلی برای پادشاهی باشد، بنا و محلی است برای عبادت و شکرگزاری مردم. که اگر خواسته باشید تاریخ را واقعاً بخوانید، مردم برای شکرگزاری به درگاه خداوند از بابت داشتن پادشاهی عدالت‌گستر همانند جمشید (در شاهنامه) و کوروش در دنیای واقعی، در این محل گرد می‌آیند.

در زمانی که ملتهای آشور و بابل و خاور دور مشغول تراشیدن بتهای پرشمار خود بودند، ایرانیان تنها ملت موحد جهان محسوب می‌شدند که یک خدا داشتند و یک پروردگار را عبادت می‌کردند، آن هم نه خدایی که به چشم دیدنی و با دست ساختنی است...

به روزگار امروز که می رسیم، سخنان برخی درباره تخت جمشید تن کوروشها را در گور می لرزاند!!!سخنانی که حتی نقد آنها برای هر کسی گران تمام خواهد شد!

وای بر ما... خدایا تو ما را ببخش... اما اگر بدانند تخت جمشید چیست و کوروش کیست ، هرگز چنین نخواهند کرد. کوروشی که در قرآن مسلمانان به نام ذوالقرنین از او یاد شده!!!

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 1388/03/03 و ساعت 22 |

در قرآن کریم از شخصیتی به نام «ذوالقرنین» نام برده شده است. از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است. مفسران در اینکه ذوالقرنین کیست، اختلاف نظر دارند. بعضی مفسرین اعتقاد دارند منظور قرآن از ذوالقرنین اسكندر مقدونی است. اما نظری را که علامه ‏طباطبایی و آیت‏ اللَّه مکارم‏شیرازی به صحت و حقیقت نزدیک‏تر می ‏دانند، این است که ذوالقرنین همان کوروش کبیر، پادشاه هخامنشی است. دلایلی که برای این ادعا بیان می‌شود شامل چهار نکته زیر است :

ذوالقرنین شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده ‏است و این با شخصیت کوروش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را تاسیس کرده است، توافق دارد .

ذوالقرنین مطرح شده در قرآن، خداشناس و موحد است و کوروش هم خداشناس و یکتاپرست بوده است .

ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشکرکشی کوروش به آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد .

ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشکرکشی کوروش به جنوب شرقی (مُکران و سیستان) و شمال شرقی (پیرامون بلخ) انطباق دارد .

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 1388/02/17 و ساعت 0 |

قرن ششم قبل از میلاد سرشار از پدیده‏های بزرگ تاریخ عالم است و قرنی است که در آن شخصیت هایی مثل سولون و بودا پدید آمده اند و یکی از شخصیت‏های بزرگ این قرن، کوروش بزرگ پادشاه هخامنشی است (529-545 ق.م.) . ظهور كوروش را در نيمه قرن ششم قبل از ميلاد، بايد از معجزات حوادث تاريخ، لااقل براي بقاي نژاد آريايي، برشمرد. در اين سال‌ها، دو حكومت بسيار مقتدر و قوي و در عين حال متجمل ثروتمند، در آسياي صغير و دشت‌هاي غربي ايران وجود داشت كه يكي دولت ليدي و ديگري دولت بابل بود. كوروش توانست با اتحاد طوايف پارس، ماد، مكران و پارت (خراسان) وحدت آريايي را پديد آورد. اين وحدت به او اين قدرت را بخشيد كه به فكر تسخير سارد افتد و براي انجام اين منظور قبل از آنكه اتحاد ميان سارد و بابل پيش آيد، به نواحي غربي تاخت و تا بابل خواست از خواب شهوت‌آلود خود برخيزد، سارد را در هم كوبيد و كرزوس را از تخت جبروت خود پايين كشيد.
پس از آن نوبت بابل بود. بابل خطه بزرگي براي ايران محسوب مي‌شد، علاوه بر اين يك انگيزه ديگر نيز كوروش را به فتح بابل بر مي‌انگيخت و آن صيت ظلم و جوري بود كه نام بخت نصر در گوش‌ها افكنده بود. پادشاهي كه قلاب زنجير را به زبان يكي از مخالفان خود كوبيد و او را چون سگ به پايه تخت خود بست! حاكمي كه با خنجر طلا و مرصع خود، چشمان پادشاه فلسطين را از كاسه بيرون كشيد، معابد سليمان را آتش زد و دستور بريدن زبان و چشم مردم فلسطين را داد!
در اين شرايط بعضي از بزرگان بابل كه متوجه روي كارآمدن كوروش شدند و از طرفي ديدند كه شرق و سلاطين شرقي هم به كوروش عنايت خاص دارند، با وي مكاتبه كردند تا بالاخره كوروش وارد بابل شد و با همكاري همين افراد بابل را فتح كرد.
پس از اين فتح است كه كوروش اعلاميه معروف خود را كه اولين اعلاميه حقوق بشر است، منتشر مي‌كند و به موجب اين اعلاميه چهل هزار نفر از قيد اسارت بابلي‌ها آزاد شدند.
متن بابلي اين فرمان كه بيست‌وپنج قرن پيش صادر شده، در سال 1879ميلادي در حفاري‌هاي بابل كشف شد و اكنون در موزه بريتانيا (لندن) قرار دارد. اين فرمان از نظر اهميت موضوع و تفويض حقوق اجتماعي و آزادي به ملل تابعه در آن عصر چنان حائز اهميت است كه در محافل حقوق‌دانان جهان به عنوان اولين منشور آزادي تلقي شده است و فرمان مزبور كه به سطح استوانه‌اي از گل رس در چهل و پنج سطر حك شده، معروف به «اعلاميه كوروش» و آن استوانه نيز به «استوانه كوروش» مشهور شده است.
تاج‌گذاري كوروش
كوروش در بابل تاج‌گذاري كرده و تفصيل آن را گزنفون نوشته است. اين تاريخ بر طبق سالنامه‌هاي بابلي «در روز سوم ماه مرهسوان» ضبط كرده‌اند كه از آن تاريخ درست 2505 سال مي‌گذرد.
گزنفون، طي داستاني كه به نام «سيرو پديا» نوشته و تحت عنوان «كوروش‌نامه» ترجمه شده است، خاطره‌اي از اين تاج‌گذاري را آورده در آن آمده است، كه چگونه سربازان، درباريان و مردم شهر براي اين مراسم حاضر شده و سپس، تاجي از جواهر را بر سر مي‌گذارد و پس از آن با قبايي ارغواني كه حاشيه‌اي سفيد دارد، چنان باشكوه مي‌شود كه تماشاچيان بي‌درنگ در برابرش تعظيم مي‌كنند.

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1388/01/29 و ساعت 0 |

                                                                                           

آتوسا:

ملکه بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ .هرودت پدر تاریخ از وی با نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشکر کشی های داریوش یاور فکری و روحی دانسته.

یوتاب:

سردار زن ایرانی خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی  داریوش سوم بوده است. وی درنبرد با اسکندر همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی ازارتش رابرعهده داشته است.او در کوههای بختیاری راه را براسکندر بست ولی یک ایرانی راه رابه اسکندر نشان و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. با این حال هم آریوبرزن وهم یوتاب در راه میهن کشته شدند ونامی جاوید گذاشتند.

آرتا دخت:

وزیرخزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان جهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ،او مالیاتها را سامان بخشید و در اداره ی امورمالی کوچکترین اشتباهی نکرد واقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.

ازرمی دخت:

شاهنشاه زن ایرانی در سال 631میلادی.او دختر خسروپرویز پس از "گشتاسب بنده"بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد.

آذر ناهید:

ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ی ساسانی.نام این ملکه ی بزگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایران درکتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است.

دریا سالار بانو ارتمیز:

نخستین و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز.او به سال 480 قبل از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشایار شاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت میکرد. تاریخ نویسان یونان او را درزیبایی برجستگی و متانت سرآمد تمامی زنان آن روزگار نامیده اند.

پرین:

بانوی دانشمند ایرانی.او دختر کی قباد که در سال 924قبل از میلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یک بار کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.

گردآفرید:

یکی از پهلوانان سرزمین ایران .تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میکند با لباسی مردانه با سهراب زور آزمایی کرد. فردوسی بزرگ اورا به عنوان زنی جنگجو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.

آریاتس:

یکی از سرداران مبارز ودلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد.مورخین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان آورده اند.

هلاله:

پادشاه زن ایرانی  که به گفته کتاب دینی و تاریخی(391یشتا 1+274یشتا 2)در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همای چهره آزاد" نیز گفته اند.

فرخ رو:

نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه ی عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 1388/01/19 و ساعت 1 |