سواران پارس
در اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد، دسته ديگري از آريائي ها از راه قفقاز وارد ايران شده اند . آنها سواراني بودند كه به تزئين اسبهاي خود علاقه فراواني داشتند، اشياء بدست آمده كه تعداد زيادي از آنها كه جنبه تزئيني دارد، نشان دهنده اين موضوع است . آراستن جل و زين و برگ اسب با قطعات بريده شده از چرم، از هزارن سال پيش در ايران متداول بوده است . اثر ديگري كه نقش اسب و گردونه بر آن ديده ميشود، كاسه زرين و جام نقره حسنلو است. اين ظرفها متعلق به ( مانا ) هاست، كه مركز حكومت آنها در جنوب درياچه اروميه قرار داشته، و از قبائل آريائي بوده اند . ( مانا ) ها كه بنظر ميرسد در اوايل هزاره اول ق . م، در اين ناحيه متمركز شده اند، بطور دائم در ميان فشار دو دولت نيرومند، آشور و اوراتور قرار داشته اند، و بالاخره حكومت آنها در حدود 800 ق . م، بوسيله هجوم خارجي ها از ميان رفت. ( مانا) ها بعد جزء حكومت ماد شدند .
آريائي ها به هر جا كه قدم گذاشتند ، اسب نيز همراه آنها، يا بوسيله اقوامي كه در اثر تماس و نزديكي با آرين ها با اسب آشنا شده بودند، به سرزمين هاي دور دست جهان رفت . اسب به بين النهرين بوسيله كاسي ها برده شد . قبل از هجوم كاسي ها ، بابلي ها با اسب آشنا و ارابه هاي بابلي بوسيله گاو و ساير حيوانات كشيده مي شد . تاريخ رفتن اسب به بين النهرين بايد در اوايل هزاره دوم ق . م . باشد .
قرن ها پس از ورود اسب به ايران ، ايرانيان اسب را به صحراي عربستان بردند و از آن پس اسب عربي معروف گرديد . رفتن اسب به عربستان، بايد پس از هخامنشيان باشد، زيرا اعراب تابع امپراطوري هخامنشي سوار بر شتر مي جنگيدند .
چرا باید از گذشته های هر چه دورتر میهن ارجمندمان ایران و از اصالت فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی آن که به هزاران سال پیش از مادها می رسد و از گوهر پاک ایرانیان آریایی نژاد که در دین ودانش ، یکه تاز پهنه ی گیتی و در سایه ی خداوند فرخنده، مردمی خداپرست، راستگو و درست کردار بوده اند،چنانکه شایسته ی ملک و ملتی با این ویژگیهاست سخن به میان نیاید؟ در آن دوران که یونان، مصر، روم، بابل، آشور و سایر کشورها و سرزمینهای با تمدن گیتی به خدایان و اجسام و اصنامی چون بعل، مردوک، شینتو، شیوا، لات، منات، هبل، عزی و غیره روی می آوردند، نیاکان پاک و فرزانه ی ما یکتا پرست و خداشناس بودند و تشنگان دانش را از آبشخور خرد و اندیشه ی والای خویش سیراب می ساختند و در همه ی شئون زندگی به سه ریشه ی شناخته شده و انسانی به نام اندیشه ی نیک (هومت)، گفتار نیک (هوخت)، و کردار نیک (هورشت) با ایمان کامل عمل می کردند. ادبیات، دین و فرهنگ درخشان این مرز و بوم، مردم کشورهای متمدن آن روز را به سوی راستی، درستی، دانش، خرد، اعتقاد و ایمان رهنمون می ساخت، تا آنجا که یونانیان کتاب اوستای پر ارج ایرانی را به یونان بردند و از برکت مندرجات آن، افلاطون ها، سقراط ها و لقمان ها پدیدار گشتند.