ایرانیان و دولت آشور
مهاجرین آریایی که در طول کوههای زاگروس حرکت می کردند با تمدن هاي جديدي از قبيل بابل، آشور و اورارتو مواجه شدند. این کشورها که هر يك داراي تمدني بودند، در حكم سدي ايرانيان را متوقف ساختند . دره هاي وسيعي كه مسكن ايرانيان گرديد، مراتع خوبي براي تربيت اسب، و استخراج مواد معدني به خصوص صدور آهن بود، كه امپراطوري آشور نياز فراواني به آنها داشت . بعلاوه كوه نشينان زاگروس كه طبقه جنگجويان آن رو به زيادي بود، خطري براي آشور به شمار مي رفت . اين عوامل سبب تجاوز دولت آشور نسبت به ايران گرديد . طي قرنها زد و خورد كه همراه با قتل و غارت و سوختن و اسارت بود، آشور كوشيد كه اين منطقه ر ا زير تسلط آورد، اما موفقيتي حاصل نكرد. در اينجا بود كه آشور ناچار براي آنكه بتواند، با سواران جنگجوي ايران برابري كند، سواره نظام ايجاد كرد، و اين در حقيقت ايرانيان بودند كه آشور را وادار به تشكيل سواره نظام كردند، زيرا تا سال 860 ق . م . آشور فاقد سواره نظام بود. چنانكه گفتيم مهاجمات آشور بر عليه ايران، مدتها به طول انجاميد. حتي سارگن دوم در سال 713 ق . م . بر ماد مسلط شد . اما اتحاد ماد به زودي در ميان ديااكو، و پسرش فرورتيش عملي گرديد . اگر چه تلاش فرورتيش براي كوتاه كردن آشور به پيروزي منجر نشد، و حتي بدبختانه بر اثر ضعيف شدن مادها، سكاها به صورت مهاجرين تازه به شمال ايران وارد شده بودند، بر مادها مسلط شدند ( 653 625 ) اما او در ايجاد قواي منظمي براي دولت ماد بسيار كوشيد و دسته هاي منظم سربازان از جمله سواره نظام ايجاد كرد . اصلاحات نظامي او در زمان هوخشتر اولين پادشاه ماد بود، كه سواره نظام ماهر و منظم ايجاد كرد. اين سواران از كودكي به اسب سواري، و تيراندازي و قيقاج زدن مانند سواران پارتي چند قرن بعد عادت كرده بودند . هوخشتر از تسلط سكاها استفاده كرد، و روش جنگي آنها را آموخت، و مربياني از بين آنها براي تعليم سواره نظام انتخاب كرد . پس از اصلاحات نظامي، هوخشتر توانست سكاها را از كشور ماد اخراج كند. در همين زمان نيز پارسها مطيع ماد گرديدند. هوخشتر در سال 612 با كمك بابل، نينوا را تصرف كرد و به حكومت جبار آشور پايان داد .
چرا باید از گذشته های هر چه دورتر میهن ارجمندمان ایران و از اصالت فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی آن که به هزاران سال پیش از مادها می رسد و از گوهر پاک ایرانیان آریایی نژاد که در دین ودانش ، یکه تاز پهنه ی گیتی و در سایه ی خداوند فرخنده، مردمی خداپرست، راستگو و درست کردار بوده اند،چنانکه شایسته ی ملک و ملتی با این ویژگیهاست سخن به میان نیاید؟ در آن دوران که یونان، مصر، روم، بابل، آشور و سایر کشورها و سرزمینهای با تمدن گیتی به خدایان و اجسام و اصنامی چون بعل، مردوک، شینتو، شیوا، لات، منات، هبل، عزی و غیره روی می آوردند، نیاکان پاک و فرزانه ی ما یکتا پرست و خداشناس بودند و تشنگان دانش را از آبشخور خرد و اندیشه ی والای خویش سیراب می ساختند و در همه ی شئون زندگی به سه ریشه ی شناخته شده و انسانی به نام اندیشه ی نیک (هومت)، گفتار نیک (هوخت)، و کردار نیک (هورشت) با ایمان کامل عمل می کردند. ادبیات، دین و فرهنگ درخشان این مرز و بوم، مردم کشورهای متمدن آن روز را به سوی راستی، درستی، دانش، خرد، اعتقاد و ایمان رهنمون می ساخت، تا آنجا که یونانیان کتاب اوستای پر ارج ایرانی را به یونان بردند و از برکت مندرجات آن، افلاطون ها، سقراط ها و لقمان ها پدیدار گشتند.